ρ
مهندسی ترافیک تهران
۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۸
تحریم اقتصادی فرصت‌ها، چالش‌ها
۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۸


منتشرشده در ماهنامه صنعت فراگیر
شماره ۱۱ و ۱۲

تهران صنعت را می‌خواهد، پایتختی را نه!

مهندس سهراب مشهودی، مدرس دانشگاه: بسیاری بر این نظرند که انتقال پایتخت بسیار هزینه بر است، اما باید بگویم که هزینه‌ی سامان دادن تهران و اتلاف سرمایه در آن بسیار بیشتر از چنین کار ریشه‌ای است و این جابجایی پایتخت، در دیگر کشورها چون هند، ترکیه و کشمیر هم اتفاق افتاده است.
تهران کلان شهری درگیر بحران است:
• طی چند سال گذشته، جمعیت حریم تهران ۸۰ برابر شده است.
• ۲۰ درصد جمعیت تهران مستعد پرت شدن به حاشیه‌ی شهر هستند.
• تهران روی سه گسل مستعد برای زمین لرزه واقع است.
• گسل ری یکی از خطرناک‌ترین گسل‌های کشور است. این گسل هر ۱۵۰ سال یک زلزله ­ی شدید داشته و از آخرین دوره‌ی فعالیت آن ۱۷۲ سال گذشته است.
• در آبان ماه، به‌طور متوسط، روزانه ۱۲۰ نفر در تهران بر اثر آلودگی هوا جان باختند.
• تهران ۱۱ برابر از مسکو و ۲۳ برابر از سن پترزبورگ آلوده‌تر است.
• آیا فاجعه‌ی لندن روزی در تهران اتفاق می‌افتد؟
• ترافیک تهران به‌زودی قفل می‌شود.
عبارت‌های بالا بخشی از واقعیت هولناک تهران امروز هستند، تهران، کلان شهری است که بدون الگوی توسعه‌ی شهری رشد کرده و اکنون در وضعیت خطرناکی بسر می‌برد. حال، صاحب نظران در چاره اندیشی، گزینه‌های مختلفی را بیان می‌کنند که در این بین دو گزینه جای تأمل بسیار دارند:
الف. انتقال مرکزیت سیاسی به نقطه‌ای دیگر با امکان توسعه‌ی چند صد ساله که از مطرح کنندگان اصلی آن می‌توان به مهندس دیلمی اشاره کرد؛
ب. انتقال صنایع.
درباره‌ی تهران و هزارتوی پیچیده‌ی آن با دکتر محمود گلابچی، استاد دانشگاه تهران به گفت‌وگو نشسته‌ایم. البته این بحث را در شماره‌های بعد با کارشناسان و فرهیختگان کشورمان ادامه خواهیم داد تا بلکه راهگشایی باشد برای آنان که می‌خواهند و می‌توانند تهرانی دیگر بسازند.
دکتر محمود گلابچی کیست؟
دکتر محمود گلابچی متولد ۱۳۳۶ در شهر مشهد است. او در سال ۱۳۵۹ موفق به اخذ مدرک لیسانس و در ۱۳۶۲ فوق لیسانس مهندسی راه و ساختمان با رتبه‌ی اول از دانشکده فنی دانشگاه تهران شد و از همان سال به‌عنوان عضو هیئت علمی در دانشگاه تهران مشغول به کار گردید. وی دروس متعددی را در مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد معماری تدریس نمود. وی در سال ۱۳۷۵ موفق به اخذ دکتری مهندسی راه و ساختمان از دانشگاه لیدز کشور انگلستان گردید و ضمن تدریس در دانشگاه لیدز انگلستان فوق دکتری خود را در زمینه‌ی سیستم‌های ساختمانی سازه در معماری از همان دانشگاه دریافت نمود.
در سال ۱۳۷۵، همزمان با تدریس دروس سیر تحول سیستم‌های ساختمانی و سیستم‌های سازه‌ای در دوره‌ی دکتری معماری به‌عنوان سرپرست تحصیلات تکمیلی گروه معماری دانشگاه تهران منصوب گردید. وی در حال حاضر عضو هیأت علمی دانشکده‌ی معماری دانشگاه تهران، سرپرست رشته‌های کارشناسی ارشد تکنولوژی معماری و مدیریت پروژه و ساخت، عضو شورای تدوین مقررات ملی ساختمان، عضو کمیته‌ی تدوین آیین نامه‌ی سازه‌های فضا کار، مسئول کمیته‌ی تخصصی مبحث سوم مقررات ملی ساختمان و نیز عضو چندین سازمان و مجمع بین‌المللی در زمینه‌های معماری و مهندسی ساختمان می‌باشد.
وی علاوه بر محاسبه و طراحی صدها طرح و ده‌ها پروژه‌ی بزرگ ساختمانی، در سازمان‌های اجرایی متعددی به‌عنوان مشاور عالی در زمینه‌ی سازه و ساختمان مشغول به کار بوده است. از تألیفات مهم ایشان می‌توان به مجموعه‌ی مکانیک جامدات جلد اول: استاتیک، جلد دوم: مقاومت مصالح و نیز کتاب‌های سازه در معماری، درک رفتار سازه‌ها، سیستم‌های ساختمانی آینده (نگاهی به معماری فردا)، معمار، مهندس ساختار، فناوری اطلاعات (IT) در مهندسی ساختمان و مدیریت پروژه، استاتیک کاربردی برای دانشجویان رشته‌های معماری و مهندسی عمران و بیش از ده‌ها متن درسی دانشگاهی اشاره نمود. کتاب معمار، مهندسی ساختار به‌عنوان کتاب برگزیده‌ی دانشگاهی در سال ۱۳۸۴ انتخاب و معرفی گردید. وی بالغ بر ۵۰ مقاله به زبان‌های انگلیسی و فارسی در نشریات و کنفرانس‌های ملی و بین‌المللی ارائه نموده است.
• کلان شهر تهران چگونه به وجود آمد؟
در فرآیند توسعه‌ی اجتماعی، اقتصادی و از گرایش شهرنشینی کشور که به ناگاه اتفاق افتاد – شهر تهران به دلیل پایتخت بودن و تمرکز امکانات و فعالیت‌ها، رشدی بیش از حد پیش بینی یافت و مرکز تمام فعالیت‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور شد؛ اما به‌تدریج با افزایش تراکم در مناطق مختلف تهران و شکل گیری مناطق جدید زیرساخت در تهران، جمعیت تهران به حدی افزایش و یافت که زیر ساخت‌های شهر، پاسخگوی چنین جمعیتی نبود.
• ممکن است درباره‌ی تهران امروز برای ما بگویید؟
تهران به لحاظ کمی توسعه‌ی بسیار که زیادی پیدا کرده است؛ اما از نظر کیفی زیر ساخت‌های لازم در آن فراهم نشده است. به همین دلیل، الان با مشکلاتی مانند مشکل حمل و نقل و آلودگی بیش از حد هوا در تهران مواجه هستیم. مختصات تهران امروز عبارت است از: جمعیت زیاد، تراکم بیش از حد مجاز در مناطق بسیاری از شهر، وجود ترافیک نسبتاً سنگین، عدم: وجود سیستم حمل و نقل عمومی مؤثر که جایگزین وسایط نقلیه‌ی شخصی شود و ویژگی‌های خاص زلزله خیزی آن.

• در زمینه‌ی کیفیت نامطلوب اجرای ساختمان‌ها، در گوشه و کنار شهر شاهد ساخت و سازهایی هستیم که حتی بدون حضور مهندس ناظر صورت می‌گیرد و در مواردی مشاهده می‌شود که چند کارگر ساده بدون دانش فنی لازم مصالح را با هم مخلوط و بتن ریزی می‌کنند؟
در حال حاضر، در کشور آیین نامه‌ی طراحی ساختمان‌ها در برابر زلزله که به آیین نامه‌ی ۲۸۰۰ مشهور است. لازم الاجرا است. طبق ضوابط موجود برای هر ساختمانی که ساخته می‌شود، رعایت این آیین نامه الزامی است و این امر در مراحل مختلف در صدور پروانه‌ی ساختمان، کنترل‌های فنی مهندسی که از طریق شهرداری اعمال می‌شود تا صدور پایان کار مورد تائید است؛ اما سیستم‌های نظارتی ما هنوز نتوانسته‌اند به نحو درست این نقش را عملی کنند؛ یعنی همان ساختمانی که شما می‌بینید با کیفیت نامطلوب ساخته می‌شود اگر مدارکش را در شهرداری نگاه کنید، یک مهندس محاسب طراحی سازه‌اش را انجام داده است و توسط یک مهندس ناظر در مقاطع مختلف فرم‌هایی به شهرداری ارسال می‌شود که کیفیت ساخت را تائید می‌کند؛ در حالی که متأسفانه در مواردی آن فرد در محل پروژه حضور فعال ندارد. به هر جهت، از آنجا که ساخت و ساز در کشورمان می‌تواند به‌وسیله‌ی افرادی صورت بگیرد که متخصص در حوزه‌ی ساخت و ساز نیستند. ما همواره با مشکلاتی در زمینه‌ی کیفیت ساختمان‌ها مواجه هستیم.
شاهد روشن آن عمر مفید کم ساختمان‌ها در کشورمان است. به‌طور معمول، در ایران عمر مفید ساختمان‌ها در حدود ۲۵ تا ۳۰ سال در نظر گرفته می‌شود؛ در حالی که در بسیاری از کشورها امروز عمر مفید ساختمان‌ها بیش از صد سال است. برای مثال، در کشورهای اروپایی مثل انگلستان و آلمان عمر مفید ساختمان بین صد تا ۱۱۰ سال و در بعضی کشورها حتى تا ۱۲۰ سال در نظر گرفته می‌شود. در کشور ما وقتی یک ساختمان را بعد از ۳۰ سال خراب می‌کنیم و دوباره می‌سازیم یعنی از منابعی که صرف ساختن ساختمان شده نسبت به کشورهای اروپایی در حد یک چهارم بهره گیری کرده‌ایم.
این نشان از آن است که کیفیت ساخت و ساز در کشور ما هنوز در حد استاندارد و مطلوب نیست. برای آن که این مشکل را حل کنیم باید نقش دستگاه‌های نظارتی مانند سازمان نظام مهندسی کشور، وزارت مسکن و شهرسازی و شهرداری را در کنترل و نظارت بر اجرای ساختمان بیشتر کنیم؛ اما در کنار آن ضروری است که فرهنگ سازی لازم انجام شود؛ یعنی مردم ما به این باور برسند که وقتی یک ساختمان را می‌سازند به‌جای ۳۰ سال می‌شود از آن ۶۰ سال استفاده کرد. مردم ما باید به این باور برسند که اگر ساختمانی برای سکونت و استفاده‌ی انسان‌ها ساخته می‌شود، باید در برابر زلزله مقاوم شود. در این صورت، دیگر مقاومتی از طرف کارفرما، یا صاحب ساختمان در برابر اجرای مهاربندی برای مقاوم شدن ساختمان در برابر زلزله اعمال نمی‌شد.
• آدم‌ها می‌آیند و می‌روند؛ اما بحث سازه چیز دیگری است. این مسئله که برای آن ۲۰ یا ۳۰ سالی که می‌خواهیم منتفع شویم، ساختمان را برپا کنیم، به نظر من یک دید کوتاه است. بحث فرهنگ سازی که شما مطرح می‌کنید، دقیقاً توجه به این معناست که ساختمان چیزی که تنها آدمی در پناه آن قرار می‌گیرد نیست، بلکه جنبه‌های دیگری هم دارد؛ بنابراین، می‌خواستم بحث را بازتر کنید که یک سازه حامل چه خصوصیاتی است؟
نباید تصور کنیم که راه حل مشکلات ما در تهران مبارزه با صنایع است. تجارب گذشته هم نشان می‌دهد از دست دادن امکانات موجود را خیلی وقت‌ها برای رسیدن به ایده آل‌هایی که امکان دسترسی هم به آنها نبوده، به‌عنوان یک ضرر مضاعف تجربه کرده‌ایم.
خیلی خوب است که به سابقه‌ی فرهنگی۔ تاریخی معماری کشورمان اشاره کنم. در گذشته، در ساختمان سازی اصولی رعایت می‌شد، طرح ساختمان منطبق با شرایط فرهنگی، اقلیمی، جغرافیایی انجام می‌شد و با بهره گیری از مصالح بومی و محلی منطقه ساخته می‌شد. از طرف دیگر، سازه، یعنی ساختار ساختمان، در خدمت معماری و برای شکل گیری فضای مورد نیاز بود؛ اما در برهه‌ای خاص در کشور ما و در پی اجرای نظام آموزش عالی مطابق با روش‌های آموزشی کشورهای غربی دو تخصص متفاوت به‌عنوان معماری و مهندسی ساختمان مطرح شد. این تفکیک باعث شد در حوزه‌ی مهندسی ساختمان کسانی تربیت شوند که کار طراحی سازه را انجام می‌دهند و در حوزه‌ی معماری کسانی آموزش ببینند که تنها به فرم، پلان، مقطع، نما و عملکرد ساختمان از نظر معماری می‌پردازند و این باعث شد بعضی از ارزش‌ها از جمله همسازی معماری و ساختار (سازه) را از دست بدهیم.
• برگردیم به بحث اصلی، آیا پارامترهای طبیعی تهران ظرفیت چنین تراکمی را داشتند؟
نه به‌طور مشخص تهران امکان پذیرش چنین جمعیت و چنین تراکمی را، هم به لحاظ موقعیت جغرافیایی، هم به لحاظ توپوگرافیک و هم به لحاظ تأمین زیرساخت‌ها نداشت. در حال حاضر بخش عمده‌ای از آب موردنیاز تهران با مشکلات زیادی از سدهای لار، لتیان و امیرکبیر تأمین می‌شود و درصد قابل توجهی از آب تهران ناگزیر از منابع زیرزمینی استحصال می‌شود؛ یعنی شرایط تهران حتی توانایی تأمین نیازهای اولیه مثل آب، دفع فاضلاب و یا تأمین فضای سبز مناسب این تراکم را ندارد.
اگر قرار بود برای تهران طرح مناسبی از نظر شهرسازی تهیه کنیم، باید توزیع گسترده‌تر و تراکم محدودتری از جمعیت را در نقاط مختلف تهران در نظر می‌گرفتیم. در طی سالیان اخیر نگرانی زیادی برای رسیدن بعضی از نقاط تهران به وضعیت اشباع پیدا شده است؛ یعنی دیگر یک متر هم نمی‌توانیم ساخت و ساز جدید داشته باشیم، این نشان می‌دهد تهران آماده‌ی پذیرش چنین جمعیت و چنین تراکمی نبوده است.
• به باور شما، به‌عنوان یک مهندس سازه، در برابر زلزله خیزی این بستر، راهکار مناسب کاهش تراکم یا اصلاح سازه‌هاست؟
در حال حاضر شورای عالی معماری، شهرسازی و نیز شورای شهر تهران به این امر توجه دارند که در بعضی از مناطق تهران، نباید اجازه داده شود که تراکم افزایش پیدا کند، ولی قدم اول در زمینه‌ی بهبود ساختمان‌ها از نظر زلزله خیزی، اصلاح سازه‌هاست که اولویت اول آن هم با سازه‌های در حال ساخت است؛ یعنی نباید اجازه بدهیم سازه‌هایی که اکنون اجرا می‌شوند به نحوی ساخته شوند که چند سال بعد مجبور به مقاوم سازی آن‌ها شویم – معضلی که امروزه درباره‌ی بسیاری از ساختمان‌های دولتی، عمومی و حتی ساختمان‌های خصوصی و منازل مسکونی که در گذشته باکیفیتی غیر مقاوم ساخته شده‌اند، وجود دارد.
قدم بعد پرداختن به ساختمان‌هایی است که در حال حاضر در حال استفاده هستند. ابتدا باید از ساختمان‌های عمومی شروع کنیم؛ مرحله‌ی بعد این است که چطور می‌توانیم از منازلی که قبلاً ساخته شده‌اند به‌عنوان یک سرپناه امن استفاده کنیم.
• در اینجا می‌رسیم به بحث صنایع، این باور وجود دارد که با توجه به تمرکز ۵۰ درصدی صنایع کشور در تهران، گزینه‌ی درست جابجایی مرکزیت سیاسی به نقطه‌ای دیگر با امکان توسعه‌ی چند صد ساله است. در واقع، ما قبول داریم که حتی خود صنایع به شکل مناسبی ساماندهی نشده‌اند، ولی بحث این است که ما می‌توانیم صنایع را در همین چارچوب جغرافیایی ساماندهی کنیم. وقتی پایتخت منتقل شود، جمعیت تهران خود به خود افت پیدا می‌کند و به یک سطح نرمال می‌رسد و جمعیت در مناطق جديد متمرکز می‌شود.
نباید تصور کنیم که راه حل مشکلات ما در تهران مبارزه با صنایع است. تجارب گذشته هم نشان می‌دهد از دست دادن امکانات موجود را خیلی وقت‌ها برای رسیدن به ایده آل‌هایی که امکان دسترسی هم به آنها نبوده، به‌عنوان یک ضرر مضاعف تجربه کرده‌ایم. طبیعتاً عدم تمرکز و انتقال مرکزیت سیاسی امری است که در بسیاری کشورهای دنیا صورت گرفته است و در واقع، یک راه حل اجتناب ناپذیر برای حل مشکلات کلان شهری مانند تهران است.
کما اینکه بسیاری از کشورهای اروپایی و بسیاری از کشورهای صنعتی نیز ناچار شدند که یک مرکزیت سیاسی در منطقه‌ای غیر از آنجایی که به‌طور معمول مرکز سیاسی۔ اقتصادی جامعه بوده فراهم کنند؛ مثلاً در آلمان برلین از موقعیت صنعتی، اقتصادی و اجتماعی ممتاز و بارزی برخوردار است؛ اما توسعه‌ی برلین و ضرورت‌هایی که برای حفظ کیفیت و استانداردهای زندگی وجود داشت ایجاب می‌کرد که مرکزیت سیاسی جامعه به محل دیگری مانند بن منتقل شود. جالب است بدانید این مسئله فقط در کشورهای پیشرفته و صنعتی مطرح نبوده است و در کشورهای در حال توسعه‌ای که امروز مسیر رشد و ترقی را به‌خوبی طی می‌کند مانند برزیل نیز شهر جدیدی به نام برازیلیا ایجاد شد تا شهرهای دیگری مثل ریودوژانیرو و سائوپائولو بار سنگین مرکزیت سیاسی را همراه با مرکزیت اقتصادی و اجتماعی کشور به‌طور همزمان به دوش نکشند. لازمه‌ی این امر آن بود که در منطقه‌ای دیگر مرکزیت سیاسی کشور شکل بگیرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

9 + 3 =