ρ
۰۰۰/ ۰۰۰/ ۰۰۰/ ۷ دهان باز
۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
آیا همت مضاعف کار مضاعف قابل اجراست؟
۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۸


منتشرشده در ماهنامه صنعت فراگیر
شماره ۲۳ و ۲۴ _ بهمن و اسفند ۱۳۸۶

آن گاه که تهران ایران را نابود می کند؟!

گسترش تهران پیکان تورم را بالا می برد
نزدیک به چهار دهه از عمر تهیه طرح های شهرسازی برای تهران می گذرد؛ اما پایتخت ایران همچنان از معضلات شهری رنج می برد و نظام مدیریت شهری از تحقق اهداف مطرح بازمانده است.
اکنون، تهران بدل به کلان شهری مصرفی و فاقد الگوی مناسب توسعه شده که به دلیل میزبانی دولت، مشمول رانت ها و توجهات ویژه ای است-توجهاتی که به بهاء محرومیت بقیه استان ها رقم می خورد.
تراکم امکانات در تهران چرخه معیوبی را به حرت درآورده که در یک وجه آن رشد جذابیت های تهران قرار دارد، و در وجه دیگر، حرکت سرمایه به نیروی انسانی از بقیه نقاط کشور به سمت پایتخت و در نتیجه بزرگ شدن تهران را مشاهده می کنیم. سرمایه ها به جای آن که در محل تولیدشان صرف توسعه همگون شوند، در تهران انباشته و رشد سرطانی این نقطه را تشدید می کنند.
البته جذابیت تهران، در نبود برنامه ریزی مدون و فقدان الگوی کلان توسعه کشور، رخ داده است. به عبارت دیگر، همانند یک گودال که همه آب های جاری را به سمت خود می کشد، نبود نظارت و به حال خود رها شدن اقتصاد کشور، باعث شده، تهران شرایط لازم برای تولید و سرمایه گذاری، از جمله مواد اولیه، راه های ارتباطی و دسترس پذیری بازار را در خود متمرکز کند؛ و در نتیجه، سرمایه گذاری و در تهران نسبت به شهرستان بسیار جذاب تر و منطقی تر جلوه می کند.
اما، حاصل این تمرکز کنترل نشده توزیع گسترده فقر در کشور و رشد سرسام آور هزینه ها در تهران به عنوان عامل محرک تورم کشور می باشد؛ یعنی گران شدن تهران جذابیت مضاعفی برای سرمایه گذاران به خصوص در بخش هایی مانند املاک ایجاد کرده و به این ترتیب، فشار تورمی در تهران نقش موتور مولد تورم کشور را بازی می کند؛ تهران دائما در حال تخلیه دارایی های کشور و افزودن برحجم خود است.
آنگاه که تهران به نقطه انفجار می رسد…!
بزرگ شدن تهران روند جاری را ادامه نخواهد داد. اگر دستگاه مختصاتی تصور کنیم که در محور X آن درآمد سرانه و در محور Y توزیع جمعیت قرار داشته باشد، هرمی برای جامعه ایران به دست می آید. که این هرم دارای تراکم یکنواخت نیست؛ یعنی آن قسمت که در رأس هرم است و از رانت نفتی تغذیه می کند. شاخص درآمدی بسیار بالایی داشته و به تبع خواست ها و نیازهای سیری ناپذیرش باعث رشد تصاعدی قیمت ها می شود. این بخش اختصاص دارد به دهکی از جامعه که غالبا در نواحی بالادستی تهران سکنی دارند. چه دلیلی دارد که قیمت زمین در شمال تهران چهار هزار دلار شود؟ مگر در آنجا چه می کنند؟ صرفا، یک دلیل وجود دارد: تزریق حجم بالای داشته های کشور به تهران و انباشت آن موجب شده قیمت مغازه ها و املاک در این نقطه ابعاد نجو می یابد.
به هر جهت، این تورم قیمتی از تهران به سایر بخش های کشور منتقل شده و معامله گری نقش درآمدزایی می یابد. اما، خرید و فروش ماهیت واسطه گری داشته و حامل تولید ارزش افزوده نیست؛ یعنی بستر فراهم شده منجر به صرف سرمایه ها برای خرید و فروش املاک و افزایش بهاء زمین می گردد؛ و این که تولید ارزش افزوده نیست؟!
اتفاقی که در هرم جامعه می افتد، سنگین شدن روز به روز بخش بالایی آن است، تا زمانی که دیوارها تحمل گسترش وزن رأس هرم را داشته باشند. جامعه ساختار خود را حفظ می کند؛ منتها روند گسترش تهران به سمتی می رود که وزن رأس هرم بیش از تحمل دیوارها خواهد شد و با فروپاشی داوره ها ، کل جامعه و در نهایت موجودیت نظام در معرض فروپاشی قرار می گیرد.
توزیع عادلانه ثروت، سرعت رشد تهران را افزایش می دهد
اقدام اخیر مقام ریاست جمهوری و تلاش برای توزیع ثروت در لایه های زیرین اجتماع، به کمک روش هایی چون توزیع سهام عدالت، متأسفانه اثری معکوس به جا گذاشته و باعث سرعت گیری بیشتر رشد تهران می شود؛ زیرا بنا به دلایل گفته شده، جاذبه های تهران نقدینگی ایجاد شده را مجددا به سمت پایتخت جذب کرده و چرخه گسترش – تورم شتاب می گیرد.
درواقع، این واقعیت را نباید از نظر دور داشت که اکنون تهران تبدیل به غده سرطانی ای شده که برای ادامه حیات خود نیازمند درآشامیدن سرمایه های کشور است. و هرچه انباشت بیشتری از سرمایه در آن انجام گیرد، گسترش بیشتری می یابد.
این غده سرطانی تمام پیکره ایران را در می نوردد؛ هیچ پزشک حاذقی دلیلی برای ماندن در استان های دیگر ندارد، سود بالا و فرصت های جدید کار در تهران متمرکز شده، همچنین امکانات گسترده تحصیل، خدمات اداری و آنچه نیاز شهرنشینی است. بنابراین، پاسخ برای سرمایه گذاری و جذب نیروی کار فقط یک پاسخ دارد: تهران همه شرایط را داراست!
هیچ صنعتی، هیچ سرمایه داری بدون داشتن پایگاهی در تهران امکاناتی برای بقاء خود نمی بیند: این غده سرطانی اطراف خود را به شدت تهی و مرکز را به شدت متراکم می کند.
زلزله اجتماعی را تهدید می کند
خرد علمی می گوید: زمانی که دیواره ها نتوانند سنگینی رإس هرم را تحمل کنند، فرو می پاشند. آمار و ارقام از رشد روزافزون تخلیه روستاها و رشد حاشیه نشینی خبر می دهند. با افزایش جمعیت در کناره شهرها، جامعه مستعد شورش های اجتماعی می شود.
چنین شورش هایی ربطی به ایران ندارد. در مکزیک شاهد این دست شورش ها هستیم. ارتباطی با این که چه می اندیشیم نیز ندارد. ارتباط با این دارد که ما چه می کنیم.
دکتر صادق ایمانی، استاد دانشگاه، در این باره اعلام می کند: متأسفانه در ایران برای مقابله با معضلات اجتماعی از جمله پدیده رو به رشد و خطرناک حاشیه نشینی برنامه های دراز مدت وجود ندارد.
دکتر ایمانی اضاف می کند: چون خانواده هایی پرجمعیت و آسیب پذیر زیادی در مناطق حاشیه نشین زندگی می کنند. دستگاه های ذیربط حاضر نیستند خود را با دردسر مواجه کنند؛ لذا برخلاف قانون حتی به آن ها خدمات نیز ارائه می دهند.
وی می گوید: ارائه برخی خدمات شهری به حاشیه نشین ها از روی دلسوزی انجام می شود؛ اما مقدمه وفتح بابی برای رشد معضلات بی شمار اجتماعی در آینده نزدیک است که عاطفی ترین افراد ناراحت می کند.
وی خاطرنشان می کند: نتیجه این چنین عملکردی باعث شده است در شهر مذهبی مشهد نزدیک به یک میلیون نفر جمعیت حاشیه نشین، انبوهی از مشکلات را برای مردم پدید آورده و از کنترل دولت نیز خارج شوند.(ایرنا)
بنا به گزارش های موجود، نرخ رشد جمعیت حاشیه نشینی مشهد در مقایسه با جمعیت شهر در سال ۱۳۸۰ حدود ۴۴/۲ برابر بوده است. مهاجرت روستا به شهر و عدم اسکان مهاجران در محدوده خدماتی شهر- به دلیل گرانی مسکن – نیز مهم ترین دلایل برتری رشد جمعیت درحاشیه مسکن مشهد نسبت به خود شهر عنوان شده است. (آفتاب)
برمبنای این حقایق باید نگاهی نو به تهران بیافکنیم: آن گاه که رشد حاشیه نشینی و افزایش شکاف فقیر و غنی، دیواره های هرم جامعه را در تهران در هم بکوبد و شورش های اجتماعی پایتخت را ویران کند، تمامیت نظام نیز گرفتار موج های سهمگین فروپاشی قرار می گیرد.
اما چه می توان کرد؟
همان گونه که زمین شناسان اعلام کرده اند، وجود سه گسل زلزله خیز تهران را بدل به نقطه ای ناایمن کرده و عقل حکم می کند باید پایتخت را به مکانی دیگر منتقل کرد، برای جلوگیری از رشد بی رویه تهران و حرکت در جهت توزیع عادلانه ثروت نیز، ما ناگزیر به انتقال قلب سیاسی کشور از تهران به نقطه ای هستیم که دراثر زمین لرزه های اجتماعی تهدید نشود.
درواقع، هشدار نویسنده، به عنوان کارشناس اجتماعی این است که برای حفظ نظام و کمک به سلامت کشور ما چاره ای جز جدا کردن پایتخت سیاسی و انتقال آن به تقطه ای دیگر نداریم. الگوهای مناسبی نیز در این رابطه وجود دارد: چین، مالزی و ترکیه در این عرصه به خوبی عمل کرده اند.
مالزی ، الگویی ارزشمند
پایتخت مالزی شهر نسبتا جوان کوالالامپور با جمعیت ۶/۱ میلیونی و جمعیت پیرامونی ۹/۶ میلیونی است. اکثر ساختمان های شهر کوالالامپور در پایان قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ ساخته شده اند.
اما، از چند سال پیش تمامی ادارات دولتی و فدرال به شهر پوتراجایا منتقل شده، پوتراجایا در حقیقت یک شهر برنامه ریزی شده (planned city) است. منظور از عبارت شهر برنامه ریزی شده یا ساختگی، شهر یا منطقه ای است که از اول وجود نداشته؛ بلکه برای منظور خاصی ساخته شده است. چندین شهر از پایتخت های بزرگ دنیا از جمله شهرهای برنامه ریزی شده یا ساختگی هستند؛ از جمله این شهرها شهر واشنگتن در آمریکا یا کانبرا در استرالیا، دهلی در هند. برازیلیا در برزیل، ابیجا در نیجریه و اسلام آباد در پاکستان را می توان برشمرد.
طرح انتقال دفاتر اداری، یا به عبارتی انتقال پایتخت اداری کشور مالزی، از کوالالامپور به نقطه ای دیگر در اواخر دهه ۱۹۸۰ در این کشور مطرح شد. هدف از این طرح انتقال، ادامه روند توسعه شهر کوالالامپور به عنوان پایتخت تجاری و مالی و به نوعی توریستی کشور مالزی بود.
پوتراجایا دقیقا در اکتبر سال ۱۹۹۵ ایجاد شد. در سال ۲۰۰۲ با تأسیس یک خط آهن پرسرعت از کوالالامپور به شهر پوتراجایا، این شهر عملا جایگاه خود را به عنوان پایتخت اداری کشور مالزی تثبیت کرد. هنوز اکثر سفارتخانه های خارجی و کمیته های عالی رتبه دولتی مالزی در شهر کوالالامپور واقع است. وزارت خارجه مالزی در حال مذاکره با سفارتخانه ها برای نقل و انتقال دفاتر آن ها از کوالالامپور به شهر پوتراجایا است.
در حال حاضر، کوالالامپور هنوز پایتخت ملی و قانونی کشور مالزی محسوب می شود؛ اما پایتخت اداری و تجاری این کشور شهر پوتراجایا است.(دنیای اقتصاد)
با کمک از الگوهای موجود می توان تهران را به نقطه ای با امکان توسعه ۳۰۰ ساله منتقل کند. چنین نقطه ای می تواند نزدیک همدان، دشت قزوین، اطراف شیراز و یا نقاط مستعد دیگر باشد.
با نگاهی فراتر حتی می توان ویژگی های فعلی تهران را به چند بخش تقسیم کرد. برای مثال، تهران می تواند قطب بازرگانی و صنعتی، یزد قطب صنعتی، آذربایجان غربی کشاورزی و بندرعباس بازرگانی شود. به این ترتیب، جاذبه از تهران برداشته و بین شهرهای مختلف تقسیم می شود.
فقط ده سال فرصت داریم!
بحث زمان به تأثیر رشد بی رویه قیمت نفت وتحصیلات دولت باز می گردد. تقریبی که با ملاحظه شاخصه های مختلف می توان زد، حدود ده سال است؛ یعنی تا نقطه صفری که دیواره های هرم جامعه ترک برداشته و جامعه گرفتار فروپاشی می شود، حدود ده سال فرصت داریم.
پس قبل از رسیدن به چنان سررسید زمانی ای باید الگوی مناسب انتخاب شود، که این امر نیز چندان دشوار نیست و هزینه زیادی را هم تحمیل نمی کند؛ زیرا قرار نیست و هزینه زیادی را هم تحمیل نمی کند، زیرا قرار نیست مجددا کلان شهر دیگری با ابعاد غول آسا جای گزین تهران فعلی شود، بلکه مانند بن که به عنوان پایتخت آلمان ۶۰ میلیونی جمعیتی حدود ۲۰۰ هزارنفر داشت، مرکز سیاسی جدید برمبنای الگوهای موجود مدل سازی و ساخته شده؛ و بر مبنای تعاریف جدید و دولت الکترونیک با جمعیتی بسیار ناچیز وظایف پایتختی را به عهده خواهد گرفت.
ولایت فقیه، فرصتی بی نظیر!
واقعیت این است که انتقال پایتخت در بیست سال پیش بسیار ارزان تر از امروز بود؛ و هرچه زمان بگذرد، هزینه های تحمیلی برای این انتقال بر بدنه کشور، بیشتر خواهند بود.
ما ناگزیریم این واقعیت را درک کنیم که هر روز از عمر تهران می گذرد، خسارت بیشتری به ایران و خود پایتخت وارد می شود. تهران هرگز قابل بازسازی و رسیدن به جایگاهی کارآمد به عنوان پایتخت کشور نیست؛ زیرا این شهر بنا به مقتضیات دیگر در امروز صادق نیست.
تهران امروز، به نحوی لجام گسیخته در حال گسترش است. در این رابطه، بسیار جای تعجب دارد که مهندس سید مهدی هاشمی، معاون عمرانی وزیر کشور، در حاشیه اعلام خبر تصویب طرح جامع شهر تهران می گوید: براساس طرح جامع شهر تهران، که بعد از دو سال کار کارشناسی به تصویب رسیده، در بخش قابل توجهی از کاربری های مسکونی افزایش تراکم ایجاد می شود.(ایرانا)
ما گریزی جز انتقال پایتخت نداریم، و برای این منظور نیز در موقعیت منحصر به فردی قرار داریم: اختیارات ولی فقیه برای موات اعلام کردن زمین هایی که تصرف آنها برای نظام حیاتی است، این امکان را ایجاد کرده تا در محل پایتخت جدید، زمین ها موات اعلام شده و بر اساس طرح توسعه ۳۰۰ ساله، به متصرفین برای فعالیت مشخص و بدون امکان ایجاد موانع توسعه اجاره داده شود. به این ترتیب، رشد پایتخت بر مسیر رینگ رودها و مطابق برنامه ریزی های دقیق دراز مدت ۳۰۰ ساله تحقق می پذیرد.
در نقطه مقابل، با تکثیر قطب های مختلف صنعتی، تجاری، کشاورزی، ترانزیتی و اداری در سراسر کشور، برای تهران جاذبه منفی ایجاد شده و پایتخت فعلی نه تنها دیگر بزرگ نشده، که روند مهاجرتی آن منفی شده و جمعیت تهران کاهش می یابد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دوازده − سه =